
به تعدادی عمله با حقوق مکفی جهت پاک کردن شعارهای ملت نیازمندیم.

به تعدادی عمله با حقوق مکفی جهت پاک کردن شعارهای ملت نیازمندیم.
→ 2 نظردستهها: اجتماعی - سیاسی · طنز · عکس
بر چسب ها: مزدور, پاک کردن, باجه تلفن, شعار, عمله
→ 1 نظردستهها: اجتماعی - سیاسی · طرح
بر چسب ها: مطبوعات, نقاشی, کاریکاتور
→ بیان دیدگاهدستهها: اجتماعی - سیاسی · طرح
بر چسب ها: نقاشی, زندان
قرن ها و
قرن هاست
که سهراب ها کشته می شوند
بدست رستم ها
و خون شان
بر پیشانی رستم ها
چون جای مُهر ریاکاران
که پینه بندد،
ابدی می ماند
قرن هاست به ما می گویند
تقدیر است
که کشته شوند سهراب ها
به دست رستم ها
و آنچه تقدیر َش می نامند
چیزی نیست مگر
احساس تشنگی پشه
به خون انسان
قرن ها و
قرن ها و
قرن هاست
که سهراب ها
پس از مرگ جاودانه می شوند
و رستم ها
پیش از مرگ
می میرند
→ بیان دیدگاهدستهها: شعر
بر چسب ها: سهراب, شعر
قسم به بوسه ی آخر، قسم به تیر خلاص
قسم به خون شقایق نشسته بر تن داسقسم به آتش پنهان به زیر خاکستر
قسم به ناله ی مادر، قسم به بغض پدرقسم به مشت برادر، قسم به خشم رفیق
قسم به شعله ی کبریت و قسم به خواب حریققسم به بال پرستو به عطر فروردین
قسم به نبض ترانه، قسم به خاک زمینکه خونبهای تو خون سیاه جلاد است
سکوت دامنه در انتظار فریاد استکه خونبهای تو اتمام این زمستان است
طنین نام تو در ذهن خیابان است
→ بیان دیدگاهدستهها: آهنگ
بر چسب ها: خون بها, خونبها
رستنی ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیمگفتنی ها کم نیست
من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ
از آغاز
چنین درهم و برهم گفتیمدیدنی ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز
جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیمچیدنی ها کم نیست
من و کم چیدیم
وقت گل دادن عشق
روی دار قالی
بی سبب حتی
پرتاب گل سرخی را ترسیدیمخواندنی ها کم نیست
من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را
در معبر باد
با دهانی بسته
وا ماندیممن و تو کم بودیم
من و تو اما در میدان ها
اینک اندازه ی ما می خوانیم
ما به اندازه ی ما می بینیم
ما به اندازه ی ما می چینیم
ما به اندازه ی ما می گوییم
ما به اندازه ی ما می روییممن و تو کم نه
که باید شب بیرحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو خم نه و درهم نه و کم هم نه
که می باید باهم باشیم
من و تو حق داریم
در شب این جنبش نبض آدم باشیم
من و تو حق داریم
که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
…
آتشی خواهم افروخت
نکند خورشید
احساس تنهایی کند
در این زمستان سخت
خانه ای خواهم ساخت
خانه ای که
به اندازه ی من و تو پنجره دارد؛
از سقف کوتاهش
هزار آسمان آویزان است
و به دیوارش
قاب عکسی از آینه.
خانه ای خواهم ساخت
برای خواب خورشید
در این زمستان سخت