خمیازه کشان

نیازمندیها

اکتبر 20, 2009 · تا کنون 2 نظر داده شده

20102009831

به تعدادی عمله با حقوق مکفی جهت پاک کردن شعارهای ملت نیازمندیم.

→ 2 نظردسته‌ها: اجتماعی - سیاسی · طنز · عکس
بر چسب ها: , , , ,

Heartsick

اکتبر 15, 2009 · یک نظر بنویسید

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: طرح
بر چسب ها: ,

Dark side of the Man

اکتبر 7, 2009 · یک نظر بنویسید

Dark side of the Man

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: طرح
بر چسب ها: ,

مطبوعات – Press

سپتامبر 28, 2009 · ۱ دیدگاه

مطبوعات

→ 1 نظردسته‌ها: اجتماعی - سیاسی · طرح
بر چسب ها: , ,

ارث

سپتامبر 8, 2009 · ۱ دیدگاه

از همه خوبی هایت
فقط گریه هایت را به ارث برده ام
مادرم

→ 1 نظردسته‌ها: شعر · طنز

زندان

سپتامبر 2, 2009 · یک نظر بنویسید

Prison

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: اجتماعی - سیاسی · طرح
بر چسب ها: ,

در رثای سهراب

آگوست 26, 2009 · یک نظر بنویسید

قرن ها و
قرن هاست
که سهراب ها کشته می شوند
بدست رستم ها
و خون شان
بر پیشانی رستم ها
چون جای مُهر ریاکاران
که پینه بندد،
ابدی می ماند

قرن هاست به ما می گویند
تقدیر است
که کشته شوند سهراب ها
به دست رستم ها
و آنچه تقدیر َش می نامند
چیزی نیست مگر
احساس تشنگی پشه
به خون انسان

قرن ها و
قرن ها و
قرن هاست
که سهراب ها
پس از مرگ جاودانه می شوند
و رستم ها
پیش از مرگ
می میرند

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: شعر
بر چسب ها: ,

قسم به آتش پنهان به زیر خاکستر …

آگوست 25, 2009 · یک نظر بنویسید

دانلود خون بها – [؟]

قسم به بوسه ی آخر، قسم به تیر خلاص
قسم به خون شقایق نشسته بر تن داس

قسم به آتش پنهان به زیر خاکستر
قسم به ناله ی مادر، قسم به بغض پدر

قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفیق
قسم به شعله ی کبریت و قسم به خواب حریق

قسم به بال پرستو به عطر فروردین
قسم به نبض ترانه، قسم به خاک زمین

که خونبهای تو خون سیاه جلاد است
سکوت دامنه در انتظار فریاد است

که خونبهای تو اتمام این زمستان است
طنین نام تو در ذهن خیابان است

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: آهنگ
بر چسب ها: ,

من و تو حق داریم، در شب این جنبش نبض آدم باشیم …

آگوست 24, 2009 · ۱ دیدگاه

دانلود رستنی ها – فرهاد

رستنی ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست
من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ
از آغاز
چنین درهم و برهم گفتیم

دیدنی ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز
جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

چیدنی ها کم نیست
من و کم چیدیم
وقت گل دادن عشق
روی دار قالی
بی سبب حتی
پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست
من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را
در معبر باد
با دهانی بسته
وا ماندیم

من و تو کم بودیم
من و تو اما در میدان ها
اینک اندازه ی ما می خوانیم
ما به اندازه ی ما می بینیم
ما به اندازه ی ما می چینیم
ما به اندازه ی ما می گوییم
ما به اندازه ی ما می روییم

من و تو کم نه
که باید شب بیرحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو خم نه و درهم نه و کم هم نه
که می باید باهم باشیم
من و تو حق داریم
در شب این جنبش نبض آدم باشیم
من و تو حق داریم
که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم

→ 1 نظردسته‌ها: آهنگ
بر چسب ها:

خانه ای خواهم ساخت …

آگوست 23, 2009 · ۱ دیدگاه

آتشی خواهم افروخت
نکند خورشید
احساس تنهایی کند
در این زمستان سخت

خانه ای خواهم ساخت
خانه ای که
به اندازه ی من و تو پنجره دارد؛
از سقف کوتاهش
هزار آسمان آویزان است
و به دیوارش
قاب عکسی از آینه.
خانه ای خواهم ساخت
برای خواب خورشید
در این زمستان سخت

→ 1 نظردسته‌ها: شعر
بر چسب ها: